tafakor90
salam khoshhal misham ba man bashin va jadedtaren haro begem
- گر بر سر نفس خود امیری، مردی
- بر کور و کر، ار نکته گیری، مردی
- مردی نبود فتاده را پای زدن
- گر دست فتاده ای بگیری، مردی
- نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود
- حال من از اقبال تو فرخنده شود
- وز غیر تو هر جا سخن آید به میان
- خاطر به زار غم پراگنده شود
- با داده قناعت کن و با داد بزی
- در بند تکلف مشو، آزاد بزی
- در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور
- در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی
- بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
- بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل
- این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
- این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل
- در منزل غم فگنده مفرش ماییم
- وز آب دو چشم دل پر آتش ماییم
- عالم چو ستم کند ستمکش ماییم
- دست خوش روزگار ناخوش ماییم
- ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو
- وی گریهٔ طفل بی گناه از غم تو
- افغان خروس صبح گاه از غم تو
- آه از غم تو! هزار آه ازغم تو!
- از کعبه کلیسیا نشینم کردی
- آخر در کفر بیقرینم کردی
- بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست
- ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی!
- چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجه
- با نیک و بد دایره درباخت کجه
- هنگامهٔ شب گذشت و شد قصه تمام
- طالع به کفم یکی نینداخت کجه
- در رهگذر باد چراغی که تراست
- ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست
- بوی جگر سوخته عالم بگرفت
- گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!
- با آن که دلم از غم هجرت خونست
- شادی به غم توام ز غم افزونست
- اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب
- هجرانش چنینست، وصالش چونست؟
- جایی که گذرگاه دل محزونست
- آن جا دو هزار نیزه بالا خونست
- لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند
- مجنون داند که حال مجنون چونست؟
- بی روی تو خورشید جهانسوز مباد
- هم بیتو چراغ عالم افروز مباد
- با وصل تو کس چو من بد آموز مباد
- روزی که ترا نبینم آن روز مباد
- جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
- یک پرسش گرم جز تبم کس نکند
- ورجان به لب آیدم، به جز مردم چشم
- یک قطرهٔ آب بر لبم کس نکند
- در جستن آن نگار پر کینه و جنگ
- گشتیم سراپای جهان با دل تنگ
- شد دست ز کار و رفت پا از رفتار
- این بس که به سر زدم و آن بس که به سنگ
ابزار تماس با ما
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در دو شنبه 11 ارديبهشت 1391برچسب:, ساعت
8:52 توسط zarirazmekar| نظر بدهيد |
Power By:
LoxBlog.Com |